کفرت در می یاد...۹ تا استاد نمی تونن سر یه روز با هم به توافق برسن. یکماه گذشته و هنوز دعواست...به جان ممد فقط یک ساعت بیشتر نیست..چه جمعه چه دوشنبه..چه فرقی داره...فقط بعد از ده صبح باشه..چون ترافیک هست قبل از اون ساعت...بقیش فرقی نداره...دعوا در حقیقت بین دو تا استاده...هر دو هم جهود....یکی می گه تو تعطیلات جهودها نباشه و یکی دیگه می گه نه ربطی نداره و اصلا باید هر هفته جلسه داشته باشیم....

هفته پیش ۲۰ تا ایمیل رد و بدل شد که امروز ساعت ۹:۳۰ صبح جلسه داشته باشیم یا نه.....طبق آخرین ایمیل قرار شد داشته باشیم...گفتم باشه....مهم نیست، این یکی رو رد کنیم باز برای بعدی دعوا کنید...ساعت ۸ صبح از خونه زدم بیرون....یکساعت و نیم تو ترافیک بودم....تا رسیدم دانشگاه استادم زنگ زد و گفت با بقیه حرف زده امروز جلسه نداریم...حالا اومدم سر میزم می بینم جعبه ای که توش همه خودکارها و مدادها و مارکرهام بوده رو دزدیدن.....کنار میزم دو تا کشو دارم..جعبه تو یکی از کشو ها بود....جعبه رو با کشو بردن....می گم آخه یه کشو به چه درد می خوره....چرا همه رو نبردی...بعد هم اگه جنسهای منو می خواستی به کشو چی کار داشتی؟؟؟؟

آخ که خانم مهندس کفریه.....

/ 2 نظر / 7 بازدید
پيامه

پروژه ايرلند صحيح است

سمانه

احساس نمی کنيد اگه وبلاگتون معماری باشه در مورد معماری بهتره يا اسمشو عوض کنيد يا مطالب معماری بذاريد نه خاطراتتون رو