اعتراف

بچه که بودم دل نمی خواست بزرگ شم. تا میدم یکی دانشگاه می ره. فکر می کردم چقدر سنش زیاده. مامانم بنظرم مامان بزرگ می اومد. هیچوقت دلم نمی خواست به سن مامانم برسم.

از وقتی رفتم دانشگاه متوجه شدم که نه بابا آدمی که می ره دانشگاه سنش زیاد نیست. تازه اول کاره. و حالا که دارم بالاخره تا چند ماه دیگه از دانشگاه خلاص می شم. حس می کنم نه. مامانم سنش زیاد نبود. مامانم تازه سر عقل اومده بود و داشت کیف می کرد. حالا فکر می کنم که خوبه آدم سنش زیاد باشه. همه چی فرق می کنه. به همه چی یجور دیگه نگاه می کنه. حرفها، نگاهها و کارهای آدمها یه معنی دیگه دارن.

 کارها و حرکات آدمهایی که سنشون از من کمتره بنظرم بچگونه می یاد. دیگه حوصله خیلی کارها رو ندارم. خیلی چیزها بنظرم مسخرس.  حس می کنم نمی خوام بچه باشم. دیگه از داشتن سن زیاد نمی ترسم. دوست دارم زودتر به سن بابا برسم، تجربه کنم، ببینم، خیلی کارها رو دوست دارم بکنم  چون جس می کنم حالا می فهمم و درک می کنم. حالا همه چی برام معنی داره.

دارم کم کم خانم مهندس می شم. برام دعا کنید که گیر ندن ما رو یه ترم دیگه الاف نکنن.

/ 5 نظر / 7 بازدید

اونجا ۱ ساله فوق ميدن... عجب کويت و کشکيه!

سارا

سلام..منم هميشه اينطوری فکر می کردم.فکر ميکردم کسی که ۱۸ سالشه ديگه خيلی ميفهمه يا وقتی سال اول بودم فکر ميکردم سال بالايی ها ديگه خيلی حاليشونه و دیگه معمار شدن...ولی الن که سال چهارم اومدم تفاوت خيلی خاصی احساس نمی کنم...شايد آدم هر چقدر بزرگتر می شه تازه با حجم های بزرگتری از چيزايی که نمی دونه روبرو ميشه و می فهمه خيلی هم چيزی نميدونه...

narciss az paris

ishallaa ke hamchiiz be khooby pishh mireeehhhh...kasssi ham geeer nemideehhh....negaran nabash va haessabii bechasb be PROJE HAT!!!! halla taze mifamii ke bzoorg shoody valii in avalee raheeee meymanee jan !!!!;)

ابوالفضل

خيلی وقته كه اين خانم مهندس سال اول فوقه! (؛ اين نوشته عوض نمی‌شه؟

ال ما

سلام... من تازه اول راه معماريم...اول اول... به نظر من آدم اگه ديرتر بزرگ بشه بهتره!!