بی عنوان

حالا که کسی اينجا رو نمی خونه....نظر نمی ده...پس بزار واسه خودم بنويسم...هر چی دلم می خواد....

کجا بودم!.....تو تاريکی بازم نشتم... نمی دونم به چی فکر می کنم....به همه و همه چی....مثل هميشه...وای که از دست همه خسته ام.....باز ماه کامله....خوشبحالش....تنهاست....نمی دونم چرا کلمه ها کنار هم درست يه جمله نمی سازن....همه چی بی معنی شده...حتی معماری....همونی که هی خواستيم تعريفش کنيم و نشد.....داره بهم نگاه می کنه ..... اصلا واسه همين سرم پايينه....نمی خوام بدونه می دونم ..... ولی انگار بدتر مشکوک می شه.... می خواد بدونه چرا تو خودمم..... نمی خوام بهش بگم.....از روی اشکهای خشک شده رو صورتم فهميده که يه چی شده.... يا شايد....نه.....اون اونجا نبود....حرف می زنه....منتظر چيزی بگم...ولی سرم پايينه....تو دفترم می نويسم...از همه اونهايی که آزارم می دن....من چيزی نمی گم...حتی نگاهش هم نمی کنم....سعی می کنم به آهنگ گوش کنم....بازم سياوش....."مسافر شهر غمی....غريبی مثل خودمی....تو صورتت پر از غمه....غصه داری يه عالمه...دوست داری درد و دل کنی....دلت گرفته از همه....غريبه توی غربت...نگی چی شد محبت...بگی ميگن ديوونه است...حرفاش چه بچه گونه است...." همونه که آنشب تو کنسرت خوند.....همه باهاش می خوندن....هر کی به ياد و به خاطره يه دردی...

/ 3 نظر / 7 بازدید
jAlAl

منم يا اين قسمت موافقم « بزار واسه خودم بنويسم »

narciss

vaghan mosafareh shahreh ghamim.....valii in khodeh zendegiiyeh chikar mishe kard.....joz sokhatanoo sakhtan va ba memarii saroo kaleh zadan.......;)inam akhareshh......

narciss

yadeh man bashad ke farda do rokat raz begoyam ba ooo va bekhaham az oo ke ma ra daryabad va del az harche siyahee ast beshoyam farada yadeh man bashad farda hatman sobh bar noor salami bekonam sisado shasto chahar geflat ra man faramoosh konam