استوديو

اشکاهای خانم مهندس پيش استادش به خاطر يه هفته نخوابی بود...به خاطر حرفهای نامربوطی بود که آدمهای گروهش بهش زدن.....و کلی چيزهای ديگه که همه هفته روی هم جمع شده بود.....

کار اين ترم گروهی قراره باشه....يعنی ۵ نفر آدم با هم تصميم بگيرن و کار کنند....ولی بخت ما آدمهای گروه تن به هيچکاری نميدن.......از دوستان و استادها چاره خواستم و هر کاری می تونستم کردم تا اين موجودات به کار بيان ولی فايده نکرد.......نمی شد....نمی دونم واقعا با خودشون چی فکر می کنند....يکی از پسرا که يا مسته و يا معلوم نيست چی کشيده که ...... يکی ديگه که هميشه خدا سر کاره......دختره هم که همش تو آبه....يا بايد شنا بره يا از شنا اومده و خسته هست....يکی ديگه هم که همش می گه..مامانم..خواهرم.......اينکه خانم مهندس بيچاره همه کارها رو تنهايی می کنه...........اين چند وقت هم واسه همين نتونست درست بنويسه.......مجالی نبود.....البته داستان همچنان ادامه دارد.....

راستی پرژه.......توی دانشگاه می خواهيم يه ساختمون بسازيم.....هر چی که می خواهيم می تونيم توش بزاريم.....و هر طور که می خواهيم می تونيم طراحيش کنيم .....فقط بايد با نيازها و پول دانشگاه جور در بياد........استاد خانم مهندس خيلی توپه.......فقط گروه عزيز بر عکس خانم مهندس هيچ علاقه ای ندارن.....

اين چند وقت گرفتار بودم...در اولين فرصت از استوديو چند تا عکس می زارم....آخه اين ترم جامون عوض شده....يه جورايی بهتره......حد اقل اينکه با بچه های سال پايينی نيستيم......

/ 1 نظر / 4 بازدید
سميرا

می خواستم بگم خوش به حال شما با اين همه امکانات بازم ناراحتی مگه با سال پايينی بودن ناراحتی داره تا حالا دانشگا های ایران رو دیدی به خصوص اتلته هاشو