درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

خانم مهندس،‌ مهندس نشده هنوز....
جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٤

اول می گن کمک می خوان...تاريخ تحويلشون نزديکه...تو هم قبول می کنی....بالاخره کار شرکته....پرژه رو بهت توضيح می دن....حدود ۱۰ يا ۱۵ تا ساختمون تو زمينه....از تو می خوان روی يکی از اونها کار کنی.....با خودت فکر می کنی که خوب تقريبا تمومه .... ولی وقتی می ری سراغ کامپيوتر می بينی دقيقا هيچی نيست.... می پرسی که چرا هيچ نقشه ای نيست...ميگن...خوب تو بايد بکنی....با خودت فکر می کنی....من!...من بايد نقشه يه ساختمون ۱۳ طبق رو بکشم که تو هر طبقه ۱۵ تا خونه است!....فقط بهت می گن می خوان چه شکلی باشه...بقيش با خودت......

تمام روز تو سر خودت می زنی و نقشه طبقه رو می کشی....فردا صبح....هنوز نشسته...بهت می گن جلسه دارن....نقشه رو پلات می کنی و می ری....از در وارد می شی....۱۵ يا ۲۰ نفر نشستن...آروم سر جات می شينی...تا شروع می کنن....اول هم از تو....توضيح می دی...وقتی تمام می کنی....ريئس شرکت...آقايی سن بالا، نگاهت می کنه و با لحجه انگليسی بهت می گه.....خوب تا فردا که تحويله، تمام می شه ديگه!......خشکت می زنه...دلت می خواد بپرسي....تو جدی نمی دونی..کسی بهت نگفته که من معمار نيستم يا........درست ۵ دقيقه نگاهت می کنه.... حتما با خودش فکر می کرد که من واقعا معمارم يا نه....شايدم فکر می کرد که جدی من چطور می تونم....تا بالاخره مشاورش می گه...آره ...حتما...خوب ساختمون بعدی رو نگاه کنيم...وقت نيست !..........

۱٠:٤٩ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |