درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

AIA Convention...VEGAS
پنجشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٤

تو اين مملکت اسم شهر Las Vegas مساوی با قمار....به هر کی می گفتم دارم می رم، زود می گفت داری می ری قمار، بايد توضيح می دادم که نه برای  AIA Convention دارم می رم، بعد زود می خنديد و می گفت به اسم اون می ری.......

پنجشنبه صبح.....اولين روز convention.....بزرگترين AIA Convention .... توی Mandaley bay.....ساختونی بسيار کلاس بالا...هتل بيست...قمار خونه حسابی ...

                                      

نمايشگاه ،چيزی کاملا بی سابقه...رييس دانشگاه می گفت....مردم انگار منتظر بهانه بودن بيان اينجا....شب پنجشبه مهمونی AIA و AIAS ....با کلی آدم آشنا شديم...مثل پرزيدنت AIA ....و دانشجويايی که از شهرهای مختلف اومده بودن....از همه باحالتر بچه های Texas بودن که بعد از اون شب همش با هم بوديم...

جمعه صبح...ملاقات دانشجوها با Sandiago Calatrava بود....حدود ۳۰ يا ۴۰ نفر بيشتر نبوديم.....جالبه...وقتی آدمی رو تو مجلات می بينی،‌ فکر می کنی کی هست...حتما خيلی خودشو می گيره....ولی واقعا اين مرد خيلی cool و صميمی بود...چقدر ساده حرف می زد...چيزی که از تصورم خيلی دور بود...خلاصه اينکه بارو اينکه اون کسی که اون ساختمونها رو طراحی می کنه واقعا مشکل بود و اگر کسی اونو نمی شناخت حتما به او به چشم يه آدم کاملا معمولی نگاه می کرد.....شب هم مهمونی فارق التحصيلهای معماری دانشگاه خودمون بود که برای coventionاومده بودن...که بازم جالب بود....

شنبه هم باز رفيقمونو ديديم....Sandiogo Calatrava ....که رئيس AIA به برندگان اول جايزه داد ....سخنرانی کرد و در آخر به دوستمون مدال طلا رو دادند و بين هزاران نفر سخنرانی کرد...از کارهاش و فکرش گفت که واقعا جالب بود...وقتی داشت توضيح می داد برای درک بهتر طرحش رو می کشيد....لهجه جالبی هم داشت، اولش يکم مشکل می شد فهميد چی می گه، فکر می کردی داره اسپانيايی حرف می زنه ولی خوب که گوش می کردی می فهميدی...بعد هم ويديويی نشون داد و گفت خوبه که ديگه نمی خواد حرف بزنه...ويديوش خيلی باحال بود..

               

              

  

يکشنبه هم تو شهر گشتيم و سعی کرديم مطمئن شيم که چيزی رو از دست نداديم...فروشگاهشون خليلی باحال بود....Fashion show .....حساب کنيد داشتيم همينطور راه می رفتيم...يکدفعه سکو و همه چی از کف اومد بالا....آهنگ بلند....بعد مدلها که شروع به راه رفتن کردند....

          

جالبه توی شهری که به گناه معروفه همه جا ID چک می کردند...مرتب بايد کارتتو نشون می دادی.....توی هر جا که پا می زاشتی بساط قمار به راه بود...تمام هتلها...ولی خيلی جدی مواظب زير ۲۱ سال بودند....در حالی که تو شهر ما اينطور نيست....يعنی چک می کنند ولی مثل اونجا سف نمی گيرن....

راستی من آخر نفهميدم چی شد...ما همش ۵ ساعت بيشتر تو هواپيما نبوديم ولی ساعت ۱۰ شب يکشنبه سوار شديم ۷ صبح به شهرمون رسيديم! ......حالا اومدی....هوا سرد....بارونی ..... وگاس ۱۰۰ درجه بود .... گرمايی کاملا بی سابقه که مردمش نگران شده بودند و اونوقت اينجا.....يه چی درست نيست....بابا تابستونه، بايد گرم باشه....دمای ۵۰ درجه ديگه چی چی! ..... چرا آفتاب همش اونور مملکته! 

ببخشيد ....من ۱۷۰ تا عکس داشتم...مشلک بود از توشون انتخاب کنم...چند تايی رو که می بينيد گذاشتم ولی اگه دنبال چيز ديگه ای هستيد بگيد اضافه کنم.....يا اگه چيزی از قلم افتاده بگين توضيح بدم....(دو تا عکس زير از شهره....)

       

٢:۱٧ ‎ق.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |