درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

تحويل
شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

به جان ممد اين رييس دانشگاه بعد از جريان ترم پيش از ما خيلی می ترسه...ديشب ساعت ۱۲ اومده بود سر کشی، مطمئن شه ما بچه های خوبی هستيم....به خاطر جريان ترم پيش بود که به استادها گفته بود که تحويل رو بندازن جمعه...بيچاره می ترسه ما آخر هفته در نبود استادها استوديو رو بفرستيم رو هوا......ولی ديشب خداييش زياد خبری نبود...خيلی شلوغ بود فقط....انگار همه اومده بودن ببينن تو اين دانشکده معماری چی می گذره...به قول keily بيشتر از بچه های معماری آدم تو استوديو بود.....دخترهای رشته drama...music...art...دوست دخترهای عزيز....همه هم برای کمک اومده بودن و هم تماشا....از طرفی بچه ها هم مودب شده بودن....که مثلا ما ترم پيش نبوديم.......کشيش دانشگاه نصفه شب ساعت ۱ رويت شد....شکلات می داد به بچه ها و براشون دعا می خوند!!.....نه، برای ما دعا نخوند، قيافه ما به مسيحيا نمی خوره....

خوشی ما همه هفته بود...وقتی يکدفعه صدای آژير دانشگاه بلند شد و فکر کرديم يکی دانشگاه رو به آتيش کشيده....ريختيم بيرون ببنيم چه خبره....که يکدفعه صدای آهنگ بلند شد....بچه های سال چهارمی رفته بودن کلاب مست اومده بودن استوديو.....يا شب قبلش که يکی از پسرهای فوق fashion show راه انداخته بود.....تيکه های دانشگاه رو جمع کرده بود.....يا چند شب قبلش که باز تو استوديو توپ فوتبال اورده بودن و بازی می کردن....تا يکی دو تا از اين ماکتهای رو ديوار رو نشکونن دست بر نمی دارن....يا سال اوليا که خدا می دونه طبقه بالا چی کار می کردن....ما فقط صدای جيغ و خنده های بلند و بعد پشتش از طبقه پايين صدای فحش بحشون رو می شنيديم......

هر چه بود تمام شد با کلی خاطره خوب.....عکسهای زير.....شقايق در حال کار.....ميز خانم مهندس.....Math, Greg در حال کار و مسخره بازی....ken در حال رقص شب آخر تو استوديو....و دو تای آخر هم روز تحويل...

 

٧:٤٠ ‎ق.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |