درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

 
دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۳

شبها....ساعت ۳ يا ۴ شب کارمه تو ماشين بشينم....صدای آهنگ رو بلند کنم و تو اتوبان با سرعت به طرف خونه رانندگی کنم.......ولی نه به دليل اينکه چند روزه از ماشينم به خاطر سرعت زياد و رد کردم چراغ قرمزا عکس گرفته شده.....جلوی ماشينم...رو فرمون يه کاغذ زدم که يادم باشه نبايد سرعت برم......چون تمام راه تو فکرم و حواسم از سرعت می ره....يه وقت متوجه می شم که می بينم يه چی تو تاريکی برق می زنه...بله عکس گرفته شد....صد دلار.....

به خيلی چيزها فکر می کنم.....معمولا دانشگاه.......به دو دسته آدم ها.....يکی اونها که ازشون بدم می ياد.....و يکی اونها که خيلی دوستشون دارم..........ولی بيشتر به اونهايی فکر می کنم که آزارم می دن......فکر می کنم باهاشون چی کار کنم......فکر می کنم چطور بايد جواب اين استاد طراحی شهری رو بدم که با پرويی توی چشمای من نگاه می کنه و می گه<ببين من می دونم تو همه امتحانهات خوب شدی .... ولی قبول کن..اين کلاس برای فوق ليسانسه..... خوب نمی تونم بهت A بدم >......انگار مهم نبود هر چی درس خونديم و تو سر خودمون زديم.....به جرم اينکه فوق نيستيم بايد B بشيم>......به دختره فکر می کنم که هی می گه <اين قفسه رو تو درست نکردی> و با پرويی مال مارو ملا می کنه..........به استاد طراحی ترم پيش که وقتی ازش سراغ CD خودمو می گيرم..... می خنده و می گه < مگه تو به من CD دادی؟....بزار زنگ بزنم برادرم....بايد تو ماشين اون باشه>.....بعد می گه <ندادی ديگه> می خنده و می گه....<خوب بيا يه CD ديگه بهت می دم>....عجبا....من مال خودمو می خوام....کلی چی توش داشتم.....بعد هم سريع CD جديدی رو تو کامپيوترش می زاره و وقتی داره برن می کنه سر حرف رو باز می کنه.....از تعطيلات می پرسه و از خودش می گه.......

آخر سر به اين نتيجه می رسم که اصلا شايد تقصير خودمه....قيافم جذبه نداره......همه فکر می کنن شوخی می کنم.......دارم عکسهای نقاشيهام رو نگاه می کنم.....پسره ازم می پرسه <تو کشيدی> و وقتی جواب مثبت می دم بلند می خنده.......هيچکی باورم نمی کنه......نمی دونم بايد به کی قسم بخورم........

٧:۱٧ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |