درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

فارسی فارسی
جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۳

اينم در ادامه مطلب دفعه پيش......

ساعت ۲ نصفه شب تو استوديو.....خسته...منتظرم چوبهايی که رنگ زدم خشک بشن...بلند می شم و می رم سر ميز جرجی ببينم اون در چه حاله.....دوست دختر عزيز رکابی پوشيده و جلوش کتاب فرانسشه....خودشه مسخره کرده......واقعا نابغه است....بلند می شه شب رو با ما بيدار می مونه که کنار دوست پسرش باشه....يه وقت دوست پسرش دست از پا خطا نکنه چرا که تو کنار جرجی همشون دخترن.....بگذريم....با چهار چوب در تکيه می دم......سايه پشتش به منه.....دامن کوتاهی پوشيده که فقط روی باسنشو پوشونده....چکمه های سفيد با کت پشم کوتاه....اينم از اون دخترهاست که معلوم نيست واقعا تو اين دانشگاه چی کار می کنه....پاشو به زمين می کوبه و به دوست پسرش می گه < "خوشگل" say >......خندم می گيره.....خوب بيل بيچاره زبونش نمی چرخه بگه.....جرجی نگام می کنه و می پرسه چی می گه....بهش می گم......می خنده....دوست دختر جرجی می گه <ببين جرجی تو فرانسه <خ> هست من می تونم به تو بگم خوشگل.....سايه هنوز متوجه نيست من پشتشم....باز رو به دوست پسرش می گه <"عشق من" call me >........بيل کلافه به من نگاه می کنه و می پرسه

 <What the hell that suppose to mean .....

بهش می گم....سايه که متوجه من می شه ديگه حرف نمی زنه...جرجی رو به دوست دخترش می گه.....من تا آخر امسال ديگه فارسيم خوب می شه....بعد چند تا فحش فارسی می ده....نگاهش می کنم......زود می فهمم کار شقايقه.....رو به اون می گم.....<تو چه فارسی به اينا ياد می دی>.......با هم می خنديم......بيل هنوز داره سعی می کنه به سايه بگه <عشق من>...بهش می گم <می دونی اصلا سيستم درسی اين مملکت اشتباهه.....شماها يه انگليسی بيشتر بلند نيستين...بايد تو مدرسه هاتون فارسی رو اجباری کنن...>.....جرجی می خنده و می گه<چرا چون شما سه نفر فارسی حرف می زنيد؟>...دختر ديگه که کنارش نشسته می گه..<اگه اجباری هم باشه بايد زبون چينی اجباری باشه>......<چرا ؟ تو چينی حرف می زنی يا جرجی؟ >......<نه چينی زنبون بيزينسه>....سايه سريع می گه <زبون عشق که نيست>.......وای ..... شقايق بلند سر ميزش بهش می خنده.....دوست دختر جرجی سريع می گه <راست می گی سايه!.....جرجی من بايد فارسی ياد بگيرم >.......می گم <آره عزيزم حتما بايد ياد بگيری ولی يادت باشه يه دوست پسر ايرونی پيدا کنی که درکت کنه>......جرجی يه نگاهی به من می کنه و می خنديم..

واقعا اين ترم انقدر داره زود می گذره که فرصت نمی ده شمارش معکوس رو داشته باشيم....خوب درست از امروز يه هفته ديگه به پايان اين ترم مونده......خوشحالم....ديگه خسته شدم...خيلی.....

 

۸:٤٢ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |