درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

 
شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸۳

از اون شبهاست که حوصله خودم رو هم ندارم....دارم تو شب رانندگی می کنم نمی دونم ساعت چنده می دونم از نيمه شب گذشته...اصلا مگه مهمه ساعت چنده.....زمان ، ساعت، شب و روز از وقتی اين دانشگاه شروع شد بی معنی شدند...تنها يه چيز هنوز معنی خودش رو نگه داشته که اونم جمعه شبه....وقتی همه ديگه تحمل استوديو رو ندارن و می زنن بيرون و تا فردا عصری پيداشون نمی شه....باد خنکی می ياد...اين چند وقته هوا خيلی سرد شده...می يام اينجا می فهمم تازه تو ماه مهريم ولی هوای اينجا.....گاهی قنديل می بندی و گاهی باد سرد پاييزيه....توی اين اتوبانها که رانندگی می کنم همش فکرم مشغوله..... خوبه کسی نيست و خلوتند وگرنه تا حالا چند دفعه تصادف کرده بودم....انقدر فکرم مشغوله که حتی وقتی می خوابم هم خواب اين استوديو رو می بينم....گاهی تو ماشين صدای آهنگ رو زياد می کنم که حواسم بره به آهنگ و از فکر کارهام بيام بيرون ولی انگار اين آهنگ بدتر آدم می بره تو فکر...فکر چيزهای ديگه که نمی خوام بهشون فکر کنم.....فقط می خوام روزها سريع بگذرند...سريع.....می خوام زودتر همه چی تمام شه.....راستی به نظر شما من با سرعت ۶۵ مايل بالاخره جريمه می شم؟ ...ولی آخه کسی تو اين اتوبان به جز من نيست...تازه اگه با سرعت نرم خوابم می بره...اگه خوابم هم ببره که ......

۱:٢۱ ‎ق.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |