درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

دانشگاه کتوليک سه هفته بعد....
شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۳

معماری خلاصه شده تو اين استاديو......تو شب تا صبح بيداری و پرژه های پشت هم..

خانم مهندس هنوز زياد با دانشگاه حال نمی کنه ولی ای انگاری از سه هفته پيش بهتره.....به خيلی چيزها عادت کرده......هر روز نه تنها معلوماتش راجب معماری اضافه می شه بلکه چيزهای عجيب و غريبی می بينه و می شنوه که حتی در زندگيش يکبارم راجبشون فکر نکرده بوده......يه جورايی خوش می گذره مخصوصا شبها.....صبحها هم يه جوره.....خنده داره وقتی صبحا خانم مهندس يادداشت نارسيس رو می بينه که می خواد بيدارش کنه و بايد ده دفعه بهش زنگ بزنی و هر دفعه می گه يه ربع ديگه زنگ بزن...وقتی نارسيس تو کامپوتر لب استاديو داد می زنه...<من بايد چی کار کنم به کارهام برسم؟؟؟>....طفلک راست هم می گه... آخه مگه يه روز بيشتر از ۲۴ ساعته.....وقتی ۲۴ ساعت تو استاديويی و بازم وقت کم می ياری بايد چی کار کنی؟؟

بله....زندگی بسيار سخت شده.....خانم مهندس تقريبا هر روز به يه امام زاده نياز داره که دخيل ببنده....گاهی به اين کليسای بزرگ دانشگاه زل می زنه و با خودش فکر می کنه که آخه چی می شد به جای اين يه امام زاده بود که زندگی کمی آسونتر شه؟

 

 

چهارشنبه ۸ مهر

وقتی می گم ما اينجا امام زاده می خوایم برای اينه.....ظاهرا کسی اينجا رو نمی خونه ولی اگه خوند و اطلاعی از مجله ای به نام آبادی داشت يه نظر بزاره....نارسيس مجله که مال استاد ايرونی بوده گم کرده....هر لحظه می گی الانه که گريه می کنه....مجله مال پاييز و زمستان ۱۳۸۲ و مربوط به جريان بمه.....قبلا از همکاری مرسی

۱٠:٤٩ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |