درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

Richmond
پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳

بابا مگه دنبالمون کردن؟ آخه من تازه شروع کردم.....تازه دارم با پرژه حال می کنم......من نمی فهمم کجای دنيا شش هفته ای طرح تحويل می دن که ما بايد بديم؟.....

امروز اومدم بنويسم که با اين کار تمام وقتم، شبها تا دير وقت روی پرژم کار می کنم و خلاصه کمی غر بزنم که بلاگ آزاده رو ديدم و متوجه شدم اين ترم برعکس ترم پيش که من تنهايی شب زنده داری می کردم، اين ترم همه تو ايرون با من همدردند......حس خوبی بود غرهام يادم رفت و تصميم گرفتم  از سفر يک روز و نصفه ای بنويسم...

شنبه صبح سر کلاس يکدفعه تلفنم زنگ می زنه....با کلی نگاه چپ چپ از کلاس بيرون می يام.....دوست عزيز......بعد از سلام و احوال می گه...<يادته هدی می خواست از Richmond بياد؟....زنگ زد گفت نمی ياد....پارتی دارن> .....کمی فکر کردم و گفتم<بيا ما بريم پيش اون ، خودمون رو بندازيم>......< بابا آخه بريم اونجا چی کار....ما که خانوادشو نمی شناسيم>....<چی کار داری....بهش بگو می آييم، خيلی سوپراز نشه.....زنگ بزن به چند يکی دوتا ديگه از بچه ها که اگه ضايع شديم چند نفر ديگه هم با ما ضايع شن.... پارتيه.....خوش می گذره>....

اينجا همه می دونن Richmond هيچ جای ديدنی نداره ولی خيلی دلم می خواست برم ببينم اين دانشگاههايی که اينقدر تعريفشو می کنند کجای اين دنياست.....

و داستان از همين جا شروع شد.....نگاههای تعجب انگيز مهمانها به ما.....بست نشستن تو حياط و خنديدن..... آخر شب و راه رفتن ما...... آبروريزی شب ما جلوی برادر دوستمون و دلگير شدن مامان دوست عزيز به خاطر مسخره بازی های ما..... تا خود صبح فيلم ديدن و فال گرفتن و خنديدن.....رفتن به فروشگها ، خريد کردن و گم شدن....فرار بعد الظهر يکشنبه ما از خونه دوستمون به دليل آبروريزی زياد وسر رفتن شديد حوصله ما....و خلاصه گشتن تو شهر کوچيک و قشنگ Richmond با ساختمونهای قديمی ...

در کل خدا وکيلی شهر خسته کننده ای بود....بک دهات کامل.....جايی که اگه دو روز زندگی می کردی روز سوم حوصلت سر می رفت.....ولی به رفتن و ديدنش می ارزيد....عکسها مثل هميشه کمی طول می کشه تا رو به راه شه ....ولی اگر خوب بودن، در اولين فرصت می زارم ....

۱٠:۳٠ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |