درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

 
پنجشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٢

تو پارکينگ دانشکده...از ماشين که پياده می شی بايد مواظب باشی يا باد نبرتت يا از سرما مثل خانم مهندس سرما نخوری و تب نکنی..

تو خود دانشکده هر جا رو که نگاه می کنی بچه ها دور هم نشتن و سر خودشون می زنند....ديروز تو راهرو داشتم می رفتم که يه عده از بچه ها رو ديدم که مثل اين آواره ها رو زمين نشستن و شيمی می خوندن، يه لحظه احساس کردم واقعا ما چقدر وضمون نسبت به اونا خوبه...فکر خوندم شيمی و فيزيک، حفظ کردن اون فرمولا و زيست منو از هر چی درسه زده می کنه....

تو کلاسهای خانم مهندس همه سعی می کنن يه جوری از هم کمک بگيرند ولی دريغ که مهندسين به تفاهم نمی رسن...هر وقت می خوايم با هم پرژکتهامونو بکنيم بين علما اختلا ف می افته....همين ديشب.... با هراز بدبختی يکی از دخترها رو راضی کردم با هم کار کنيم...که سر و کله يکی از پسرها پيدا شد و باز شروع به بحث کردند...اصولا اين دو جنس به تفاهم نمی رسن...اينکه يا بايد با دخترها درس خوند و يا با پسرها.....که معمولا اگه با پسرها درس بخونی، از هر يه ساعت، نيم ساعتش بيشتر مفيد نخواهد بود ولی اگه با دخترها درس بخونی يه ساعتت، يه ساعت درسه، فقط مشکل اينجاست که اصولا دخترها زياد دوست ندارن با کسی درس بخونن يا پرژه انجام بدن.....

تو کلاسهای طراحی هم فعلا استاد عزيز کوتاه اومده.....ايرادهای بنی اسرائيلی فروکش کردن، کمتر گير می ده....

و بالاخره می ريم که داشته باشيم هفته آخر از ترم پاييز خانم مهندسو با دو عدد امتحان پايان ترم و تحويل پرژه.....

 

۱٠:٥۱ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |