درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

جری
سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٤

اول.... از همه دوستا ممنون واسه ايميلها و تشکرها از بلاگ....شرمنده که وقت نمی شه تند به تند بنويسم....

دوشنبه ديگه جری داريم....اولين جری توی طول ترم....امری که بايد هر دو هفته نه سه هفته يکبار انجام بشه.....ديگه کنسل شدنی در کار نيست....تمام شنبه رو تو استوديو می مونی که ماکلتت رو به موقع تموم کنی....صبح يه دو ساعتی سرتو می زاری بخوابی که تلفتنت زنگ می زنه....جواب می دی...استادتته....می گه جری به هم خورده....خالش به رحمت خدا رفته و بايد بره new york ....جری رو به چهارشنبه می ندازه....هم خوشحالی هم ناراحت......چهارشنبه قبل از استوديو....بچه ها می گن واقعا تنها چيزی که می تونس اينو به هم بزنه مرگ يکی بود....ساعت ۳ بالاخره استاد از پشت ماه بيرون می ياد....تنها...مشکوک می زنه....می گه که آره Jeff صبح زنگ زده و گفته که مريضه و نمی تونه بياد.....دلت می خواد داد بزنی....بگو آخه تو چطور از اون خواستی بياد....Jeff....موجودی تنبل به تمام معنا...ترم اول استاد خانم مهندس بود....هر بار سر ميز ما می يامد فقط راجب همديگه حرف می زديم.....حتی روزی که رفتم تو دفترش نمره ميان ترمم رو بده....۲ ساعت با هم حرف زديم.....بعد که از پله داشتم می اومدم پايين يادم افتاد که اصلا برای چی پيشش رفته بودم و وقتی بهش گفتم که نمرم رو نداد...گفت که داره می ره بيرون شام و ازم خواست که باهاش برم.....جريان طوری بود که ديگه داشت باورم می شد يه غرضی داره ......با خودم می گم که آخه تو از همچين آدمی خواستی بياد...حالا بياد...ولی چرا از کس ديگه ای نخواستی...که اگه اين گفت نه يکی دو نفر ديگه رو داشته باشی....واقعا نمی فهمم....فکر می کنم که ای کاش برای ۵ دقيقه می تونستم برم تو سرش بفهمم آخه اين زن با خودش چی فکر می کنه با اين همه سابقه که ادعاش می شه....

هر طور بود جری رو بدون جوری به هم آورديم.... قرار بود هر کسی واسه بلاک طرح بده....عکس زير هم از بلاکهاست که کنار هم گذاشتيم....تا چند هفته ديگه ترم تمام خواهد شد و مفصلتر پرژه رو توضيح می دم....

بازم مرسی از همه......قربون شما....خانم مهندس...

۱:٥٤ ‎ق.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |