درباره

  • من خانم مهندس، فوق لیسانس معماری از دانشگاه کتولیک در واشنگتون دی سی




لوگو

  • در گذر زمان

يکم از اين زندگی
سه‌شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٢

استاد چند هفته پيداش نمی شه، بعد هم که مياد ما رو تا ساعت ۱۱:۳۰ شب تو کلاس نگه می داره....فکر نمی کنه از وقت خواب بچه گذشته.....مخ بچه نمی کشه....خوابش می ياد

تو کلاس Autocad ده دفه برقا می ره...هی نقشه ها تو می کشی...خوب که همه کارو  کردی...تا می خوای save کنی برقا می ره و بايد دوباره بکشی......

چند هفته دندون رو جگر می زاری...به ايرادهای بنی اسرايئلی که رو طرحت می زارن گوش می دی...هيچی نمی گی....باز دفعه بعد که می ری سر کلاس استاد عزيز می خنده و می گه...بنات بزرگه...بايد فضای بيشتری رو برای حياط داشته باشی....می خوای با همون پلانها بزنی تو سرش و بگی....خوب چرا از اول نگفتی....حالا بايد همه چی رو عوض کنم.....

يا نه....می ری پيش مدير گروه که راجب برنامه ترم بعدت حرف بزنی....در به در يه کلاس که با کی ور داری که بی خيال "A" بگيری....می گه فعلا براش استاد نداريم ولی برو برای کلاس ثبت نام کن حالا تا ترم ديگه يکی رو پيدا می کنيم....می گم سعيدی درس می ده ولی هنوز نگفته دقيقا چه روزيه...اخماش می ره تو هم و می گه....اگه با اون کلاس برداشتی بعد نيای بگی چرا کار پيدا نکردم!

توی خود دانشگاه هم همچنان همه سعی می کنن ما رو به کار بکشن.....می گن بيا برای ثبت نام ترم جديد به بچه های تازه وارد برای ثبت نام کمک بده...منم قبول می کنم ولی خيلی زود يادم می ياد که همه ۷ روز هفتهم پره!...... شب تو راهرو دارم می رم که يه چيزی از تريا بگيرم، دختره با ورقش می ياد می گه....امشب بايد تحويل بدم، يه نگاه بکن ببين اشکال گرامری نداره!......انگار من editoram !.....

می رم خونه دوستم...می فهمم يکی از دوستای ديگم سرطان داره....آخر شب که می خوام بيام می گه....عجيب که تو امشب خوابت نبرد.....حس ضايع بودن......مامان بزگم می ياد هی قربون صدقم می ره....می زنه به سينش می پرسه....آخه تو کی می ری.....می پرسم کجا....می گه همونجا که همه دخترا می رن!!! 

۱٠:۱٧ ‎ب.ظ   |پيام هاي ديگران ()

2003-2005 meyb.persianblog.ir | Powered by PersianBlog |